رضا قليخان هدايت
765
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح خواجه بهاء الدّين گويد طفلى و طفيل تست آدم * خردى و زبون تست عالم پروردهء جزع تست عيسى * آبستن لعل تست مريم در سينهء ما خيال زلفت * طوبى است در آتش جهنم و له اى شحنهء شش جهات عالم * در چاردرى هفت طارم گه ياره كنى ز ماه و گه تاج * گه رنگ دهى به خاك و گه شم از رفتن تست بر تن دهر * پرنقطهء زر سياه ملحم وز آمدن تو دست گيتى * افراخته آستين معلم تف علم تو در دم صبح * بر بيرق شاه دوخت پرچم خاقانى را تويى همه روز * روزىده و رازدار و محرم تابوتب او ببين به ظاهر * كاندر دلش آتشى است مدغم از خوارزم آر مهر اين بت * وز جيحون ساز نوش اين سم در گرد ركاب او همىدو * در گرد عنان او همىچم تا خورشيدى پياده بينند * خورشيد دگر فراز ادهم مختار عجم بهاء دين آنك * منشور جلال ازوست معجم با لطف كفش گرفت ترياق * چون چشم گوزن و كام ارقم اى كحل كفايت تو برده * از ديده آخر الزمان نم در وصف تو كى رسم به خاطر * بر عرش كه برشود به سلم گرچه شعرا بسى است امروز * اين طايفه را منم مقدم هرچند در اين ديار منحوس * بسته است مرا قضاى مبرم مر خاتم را چه نقص اگر هست * انگشت كهين محل خاتم طبع تو شناسد آب شعرم * ديلم داند نژاد ديلم